![]() |
![]() |
|
| هنری |
|
<< پرنده >>
در آن تاریکی که نگاهت آرام گرفته نفس های بی صدایی کوتاه می شود .
چندان بر این پرهای سیاه دست نَکش که انگشتانت آغشته شوند ،
لبریز ِ نفس جمجمه ای کوچک تر از پلک پلکی فرو رفته در جمجمه بی هوش بی زمان و لرزش ِ دلی به اندازه ی یک قطره ./
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 5:35 توسط ایمان پورحسن |
|
|
تجربه های زندگی ارتباط ناپذیرند و این است دلیل تنهایی انسان ./ ویرجینیاولف |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 2:6 توسط ایمان پورحسن |
|
|
تا هر صبح گاه فرمان آتشی گلوله ی بغضی را ، کدام وسعت بازو این چنین هلهله انگیخت که اجتناب حضور به سمفونی تابوت ها بلغزد . نگاه کن بلوغ اندام عریان را ، سروی سرخ میان پیشانی ./ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:0 توسط ایمان پورحسن |
|
|
در باب فیلمسازی ما
بارها از دیدن پیرامون سرگردان خود ، و چرخه ی هیاهوها و رنجی که می بریم ، به درون بازگشتم و هر دفعه چیزی جز یغمای زمان بر این پیکره نیافتم . خیل ِ مدیران فرهنگی و تلِ بی فرهنگی ؛ سایه های متولیان سینما و موزه های ادعای تهی . هربار که بر کالبد ورم کرده ی فیلمسازیِ استان نیشتری می زنیم ، چرکابه ی آمار و باد غبغب کهنه ای از دمل های بی چاره گی اش بیرون می زند . پرسش این است :ای همه چیزدانانِ چسبنده در جرزها ، از سینما ، هنر و فرهنگ چه می خواهید ؟ آنچه امروز در بستری کور و گنگ و حریص عیان شده ، بیماری محتضر است که علائم حیات ندارد و وِرد شفایش انتظاری گودووار ، مضحک و تلخ است . همه ی این وضعیت را مدیون زمانی هستیم که گذشت ، که بیهوده و پر ادعا گذراندند. نمی دانم چگونه بر این جزیره ی ویران و نا امن _ هنر و فیلمسازی استان _ با نیشی باز و خرسندی ِ غرور آمیز می توان قدم زد ؟ نا امیدی از وضعیت موجود ، اقرار تلخی است ؛ بدنه ی هنر و فیلمسازی ما عرصه ی اندیشه نیست ، جولانگاه ِ حسادت و حقارت هاست ، از چنین دروازه ای چه بیرون می آید ، لشکر شکست خورده ی هنرجویان ، یا بوق به دستانِ فیلم های ضعیف ؟ گرچه بلندپایه گانِ بی پایه، مضامین را ابزار حقیرِ هنر و هنرمند میدانند، و نصیحت و بایدها و نبایدهای شعاری را وظیفه پنداشته اند ، لیک به حال من و شمای فیلمساز چه آمده است ؟ ای کاش کمی انصاف و فروتنی بود تا لانه ای برای هنر باشیم نه دام . کجاییم؟ کجا می رویم ؟ به هر جای این ورطه که سر می زنیم ، معیارهای محیرالعقولی رسمیت یافته است ؛ مرز میان هنر و غیر هنر را چه آسان می توان دریافت ، در حالی که معیار های موجود آشکارا آلوده ی مبنایی منفعت طلبانه اند و یا حاکی از گرایش به این و آن هدفِ شعار زده ی نخ نما هستند . شاید این طاعون ِ فرهنگی دلایلی بزرگتر از غمِ نان دارد چرا که از شکم سیری ، اثری هنری زاییده نخواهد شد . دالان های انحصار و نخوت جایی برای هنر نمی گذارد که از بی خبری ، مُشتی به مجیزگویی و احتیاج دچارند .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 3:11 توسط ایمان پورحسن |
|
|
وقتی در نگاهم دور می شی توقف نکن ، پهلو بشین وکنار را دل بی قرار را یگانه کن. ستاره ای بسپار که بر سنگ کوبیده شد و سراسر ِ چهره را میسوزاند هنوز، دستی که از تو افتاد برگی در کاسه ی آب ، مژه که بر لب می ریخت از باغچه ی پر ، عکس ِ رنگ پریده ی نوزاد زیر ِ دریچه ی گوش پستان ِ لبریز در هوای چشم ، و دختری با قدم های کاغذی ،
پرنده پر زد و آرام محو شد ./
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 2:34 توسط ایمان پورحسن |
|
|
دستان ِ سرخ ،
شوق را سر بریده ام و انعکاس ِ ماه در لبان ِ شعله تا ذکر مقدس را بر تن بادبادکی سیاه بوسیده باشم ، بنشینم روی ِ فلز ِ خیس ، آرام ، آغوش ِ گسسته ی منتظر و آشوب ِ چشم ./ 15 خرداد 86 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 2:17 توسط ایمان پورحسن |
|
|
بوی گونه ها عجیبت می کند .
اگر می آیی جان آبی بنوش لبالب چشم ها را بسته ام ٬ قیچک پیر و لیکوی دیوانه ازکنار گوش چپ خون می لغزد .
چگونه خواهد آمد ـ از گیسوان خیس ـ با پستان های سوزن دوزی شده اش و آرشه ای در دست .
گلوی پیراهن ات در آفتاب پاییزی شب پلک را می پوشاند آرام . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 2:0 توسط ایمان پورحسن |
|
|
بال هاي سوخته عورت عريان آفرينش و بكارت مرد بر پلكان متروك نشسته سوسوي چشم صداقت پير ، ابر پشت ابر پلك پشت پلك دست هاي فرو لغزيده ، لب و پنجرۀ تاريك هيچ هيچ نگفت مردي با چراغي . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 22:5 توسط ایمان پورحسن |
|
|
مگر حضور را در حضور سرخ قهوه ای های قدیم تر از رویا ، انگشت مضراب بر رشته ی اشک گونه ها گونه گون، خلوت خالی نیست صدا را صدا را گلوی مکیده چون اضطراب چون ترس چون یقین و پگاه خیس بغض آلود شب زاده ی شب انگاره ی شب، جرعه ها را کوتاه می کند دستی که می لرزد
پریشان گیسو تکیه های ناتمام مرهم به یاد یاد همیشه یاد، مگر حضور را در حضور سرخ . ( ۲۱دی۸۵ ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 13:15 توسط ایمان پورحسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1390 بهمن 1389 فروردین 1386 بهمن 1385 |
|
RSS
|